خرید بک لینک
همه ی داستان ها از آن جا رقم میخورند که کسی فکر می کند:(( از کجا شروع کنم؟)) امّا من نمی خواهم داستان را مثل یک راوی خوب روایت کنم! از پَرِش های مغزم می ترسم که اگر از یکی بود و یکی نبود زبان باز کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 17 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:34

من هیچ وقت فرار کردن را درست بَلَد نبوده ام! همیشه همان دختر ِ احمق ِ بی دست و پای فیلم ها و سریال ها بوده ام که حین فرار گیر می افتد یا چیز ِ مهمی را جا می گذارد و بماند که ما ِ مخاطب چه قدر فحشش میدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

روح ِ باران خورده ی خاکی را چه کسی خریدار است..؟

تاب ِ بیتابی های پس مانده را چه کسی تاب میدهد؟

نارفیقی های مدوام را چه کسی مرهم زخم های قلبش میکند؟

و من یقین پیدا کردم وابستگی های پشت تنفرم را در این بازار شام هیچ کس خریدار نیست..

دلتنگم و متنفر و خسته..

متنفرم و خسته و دلتنگ..

دلتنگ و دلتنگ و دلتنگ و

عصبی..

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

به هیچ کس نیاز ندارم دیگه..

میرم

اسمش فرار باشه یا هر چی..

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

شهاب سنگ دوازده ساله ی من بالاخره دارد به مقصدش می رسد! یک برخورد که ۱۲ سال است سرنوشتش نوشته و حالا به لحظه انفجارش نزدیک می شود.. عاطفه ی شش- هفت ساله پشت میز کلاس اول یا پیش دبستانی اش نشسته و معلمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

شنیده اید می گویند آدم جادو می شود؟ جادوی یک موسیقی که به سختی می فهممش ،به زبان بیگانه ای فریاد می زند ، مرا گرفت.. در خودش حبس کرد و من شروع کردم به رویا بافتن.. خواننده داشت از یک خداحافظی عاشقانه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

من که ریتم آهنگ زندگی بلد نیستم ؛ چیکار کنم؟

چه جوری برقصم؟

من از اولشم رقصنده خوبی نبودم!..

پ.ن

یک فریاد ِ بلندم!

کجا آزاد میشم از این حنجره ی پوسیده؟

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

یک زخم نامرئی شده ام..

حتی، گاهی رویش آرام آرام نمک میریزم و عمیقش میکنم؟

هی سکه می اندازم و میگویم روی شیرش شانس من است

هی خط میشود..

خط میشود و عمق میدهد به این زخم..

ت

ن

ه

ا

این کلمه معانی مختلفی دارد که هر کس در زندگی ش انگار میتواند چندین بُعدَش را تنها بفهمد:))

تنها در تنها

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

من پریان قصه گوی زیادی را میشناسم که هزاران کتاب و افسانه را از بَرَند ،سینه هایشان مجمع پچ پچ های اسرار جادویی ست اما هیچ کدامشان راه کوچه پس کوچه های زمستان را حفظ نیستند. فصل ِ غریبی که دست یلدا رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

تمام ِ ترانه های دنیا را ردیف کرده بودم تا ریتم قلبش را عوض کنند. از خط های ممتد نگاهش کلافه بودم ،مرده بودم. در بی حسی هایش. در انگشتانش.در پلک هایش. در سکوتش. در الفبای اسمش. در همه ی وجود و تعلقاتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:58

صفحه بندی